شعرِشاعر
اشعار آیینی
هر گوشه ای یک نشون گذاشته 

تو سفره چند قرص نون گذاشته...

با آب و جاروش این روز آخر 

هر گوشه یک لکه خون گذاشته...

[ چهارشنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۳ ] [ 15:56 ] [ توسط ] [ ]

 

کاشکی پشت در منو صدا میکرد

در خونه رو نسوخته وا میکرد

کاشکی قبل از اینکه قنفذ برسه

دستشو از شال من جدا میکرد

**

 همه چی در نظرم آتیش گرفت

بخدا چشم ترم آتیش گرفت

در خونه رو یه بار آتش زدن

ولی صدبار جیگرم آتیش گرفت

**

 یادمه داشتم می افتادم نذاشت

تو دلم حتی یه ذره غم نذاشت

رو به قبله شد که رو به راه بشم

فاطمه هیچی برا من کم نذاشت

**

 یادمه که شالمو گرفته بود

راه اشک و نالمو گرفته بود

یادمه بال خودش شیکسته بود

ولی زیر بالمو گرفته بود

**

حالا اونکه دست به دیواره منم

اونکه درد داره و بیداره منم

دستم از خجالتت بر نیومد

این وسط اونکه بدهکاره منم

**

 یادمه چطور به خونم سر زدن

دستشون پر بود و با پا در زدن

چهار نفر روی سرم ریخته بودن

ولی زهرامو چهل نفر زدن

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از وبلاگ پایگاه اشعار آیینی

[ چهارشنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۳ ] [ 15:54 ] [ توسط ] [ ]

 

دوباره بزم عزا باز مرثیه خوانی

دوباره سفره ی روضه دوباره مهمانی

 

سلام حضرت صاحب عزا که از چشمت

جدا نخواهد شد ابرهای بارانی

 

در این مقام ، که تنها برای محرم هاست

سپاس از اینکه مرا اهل خویش می دانی

 

تو ارث برده ای از مادرت که روز و شبت

چنین عجین شده با گریه های طولانی

 

دوباره روضه بخوان تا که بشکند قلبم

دوباره آه بکش تا مرا بسوزانی

 

بگو به مردم نامرد شهر پیغمبر

کجاست غیرتتان پس چه شد مسلمانی

 

بهشت، سوخته ی آتش جهنم؛ آه

فرشته ای وسط شعله های شیطانی

 

محمد بیابانی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

[ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 19:41 ] [ توسط ] [ ]

 

هرکس که بر سرش زده با عشق سر کند

باید هوای داشتن درد سر کند

 

باید هر آنکسی که پی وصل میرود

تا مرز سوختن بتواند خطر کند

 

از شوق این وصال مجال فراق نیست

سوگند خورده است مرا خون جگر کند

 

شب آمده است باز پریشان نشسته ام

شاید دوباره یوسف از اینجا گذر کند

 

باشد ، به التماس دل من محل نده

پس لا اقل بگو که چه خاکی به سر کند

 

اصلا چگونه شمع در این گوشه ی اتاق

شب را بدون صحبت پروانه سر کند

 

دیدی که خون داغ پروانه شمع را

چندان امان نداد که شب را سحر کند

 

افتاده اند در بغل هم دو سوخته

دیگر کسی نمانده کسی را خبر کند

 

وقتی فقیر فرق ندارد فقیر نیست

کاری کنید فقر مرا بیشتر کند

 

هر آنچه داده اند دو برابر گرفته ام

سائل نیامده است که اینجا ضرر کند

 

با آن که ذره را به نظر آفتاب کرد

باد صبا بگو که به ما هم نظر کند

 

اجرا شده توسط حاج منصورارضی در 11 اسفند 93

[ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 19:40 ] [ توسط ] [ ]

 

رسید فاطمیه مادر محرم ها

رسید فاطمیه چشمه سار ماتم ها

 

رسید فاطمیه شد تولد روضه

رسید مبدا تاریخ هجری غمها

 

به فرش آمده عرش خدا که باشد او

برای بزم عزای تو فرش مقدم ها

 

برای داغ تو ای کوثر علی حتی

بجوشد از دل هر سنگ آب زمزم ها

 

بدون جرم گناهی تو را چرا کشتند

شده کلام خدا گوشواره دم ها

 

به پیش گریه خورشید آسمان علی

شبیه شبنم صبح است اشک عالم ها

 

به روی زخم محبت فقط به عشق علی

نمک زداست به جای تمام  مرهم ها

 

علی زفرط خجالت تو هم به خاطر او

زهم گرفتن رو شد وفای محرم ها

 

به محض دیدن هم هردو گریه میکردند

فتاده بغض غریبی به چشم همدم ها

 

رسید ارث دو عاشق به زینب و به حسین

وداع روز دهم آتش محرم ها

 

هرآنکه گریه نکرده برای روضه تو

یقین که جای ندارد میان آدمها

 

موسی علیمرادی

[ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 19:36 ] [ توسط ] [ ]

 

کاش حنانه ی من لب به سخن باز کند

گره از کار من و بند کفن باز کند

 

دست از جان خودم شستم و او را شستم

ترسم این بود که این زخم دهن باز کند

 

خاطرم هست پرش را سپرم کرد مگر

ریسمان لااقل ازگردن من باز کند

 

تازه دیدم وَرم بازوی او را اما

کاش آغوش خودش را به حسن باز کند

 

چون که صورت به کف پا ش نهاده است حسین

پلک زخمی شده را مطمئنا باز کند

 

وای اگر باز بگوید که بُنی، ذبحوک

روضه را با دم پر سوز و محن باز کند

 

حرزی از بوسه به دور گلوی یوسف بست

وای از گرگ که با چنگ زدن باز کند

 

محسن حنیفی

برگرفته از سایت بی پلاک

[ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 19:34 ] [ توسط ] [ ]

 

دو آینه که خدا را به ما نشان دادند

دوتا ستاره که زینت به آسمان دادند

 

دو تا کریم دو تا سبز پوش فاطمه خو

دو مهربان که به ما رزق آب و نان دادند

 

دوتا حسن که یکی را حسین میخوانند

که هرچه روزیشان شد به این و آن دادند

 

 دو گریه زاده دو تا ابر بغض کرده اشک

به اشکهای روان گریه یادمان دادند

 

دو گوشواره زهرا ولی شکسته شده

که داغ فاطمه را سخت امتحان دادند

 

دوتا حرم که در آغوش یکدگر بودند

کنار مادر بی جان خویش جان دادند

 

برای اینکه دوباره ز خواب برخیزد

چقدر مادر مظلومه را تکان دادند

 

مسیر خانه به مسجد فقط زمین خوردند

دو قاصدک که خبر را به باغبان دادند

 

به امر فاطمه با گریه شسته شد بدنش

 کنار او دم جانم حسین جان دادند

 

علی که آب به روی سر مطهر ریخت

عنان گریه به طشت و به خیزران دادند

 

محسن حنیفی

برگرفته از سایت بی پلاک

[ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 19:33 ] [ توسط ] [ ]

 

هوای خانه شبیه هوای سابق نیست

و خنده بر لب مادر در این دقایق نیست

هزار مرتبه گفتم که رسم عاشق نیست

بگیر روسری از سر ، ولی موافق نیست

 

چه ارتباط عجیبی است بین خواهش من

و بغض های نشسته ، در گلوی حسن

 

در این سه ماه شده کار من فقط گریه

به وای وای حسین و حسن فقط گریه

به لکه های روی پیرهن  فقط گریه

به نا توانی این خسته تن فقط گریه

 

چقدر لرزه به دستهای مادر ماست

کنار بستر مادر ، همیشه روضه بپاست

 

دوباره شب شد و بابا به خانه برگشته

برای گریه ی مادر بهانه برگشته

روی لباس سفیدش نشانه برگشته

گمان کنم که همان درد شانه برگشته

 

به زحمت از سر بستر جدا شد و افتاد

برای یاری بابا فدا شد و افتاد

 

بمیرم این دم آخر چه مهربان شده بود

برای سفره ی خانه فکر نان شده بود

دوباره باز بغل های آسمان شده بود

چقدر خسته چقدر نیمه جان شده بود

 

برای خنده گمان میکنم کمی دیر است

به خنده های حسین اشک من سرازیر است

 

زمان بازی با بچه ها ز بس افتاد

هزار شعله ی شیون بر این قفس افتاد

میان بستر و مطبخ که پیش و پس افتاد

نشست روی زمین باز از نفس افتاد

 

غروب در دل بستر نظاره میکردیم

به خون گوشه ی بستر اشاره میکردیم

 

و داشت لحظه ی آخر مرا صدا میزد

کنار چند کفن حرف بوریا میزد

گریز روضه ی خود را به کربلا میزد

به مقتلی که حسین داشت دست و پا میزد

 

به روی نیزه برایم سری تجسم کرد

سری که از سر نیزه به من تبسم کرد

 

سید حجت بحرالعلومی

[ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 19:32 ] [ توسط ] [ ]

 

فکر کردن به غم و غصه مادر سخت است

خواندن روضه در چند برابر سخت است

 

از حسین این همه اصرار : حسن حرف بزن

از حسن بغض پی بغض: برادر سخت است

 

زیر بار غم تو می شکند پشت پدر

زندگی بی سر و بی همسر و سرور سخت است

 

دل حیدر دل کوه است، دل کوه آری

ولی این داغ برای دل حیدر سخت است

 

من همان اول بسم الله اشکم جاری ست

چقدر زمزمه سوره کوثر سخت است

 

خواندن روضه ی در سخت است ای مرثیه خوان

از خداحافظی فاطمه این بار بخوان

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

[ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 19:30 ] [ توسط ] [ ]

 

سفره خالی‎ست ولی نان تو خواهد آمد

چه غم از درد که درمان تو خواهد آمد

 

پس مزن دست مرا وُسع گدایت این‎ست

دلخوشم لطف فراوان تو خواهد آمد

 

این دهه پشتِ درِ خانه‎ی خود را ننداز

صبح و شب عبد پریشان تو خواهد آمد

 

آخر از روضه سوی خیمه‎ی تو می‎آیم

آخر این دست به دامان تو خواهد آمد

 

چشمِ ما خشک که شد قحطیِ نعمت هم شد

اشک چون آمده باران تو خواهد آمد

 

زندگی کردن ما مردگیِ محض شده

پس کِی آقا ، سر و سامانِ تو خواهد آمد؟

 

کاش می شد که به یعقوب ، کسی مژده دهد

یوسف از مصر به کنعان تو خواهد آمد

 

روزی از دور مرا گریه کنان می‎بینی

آن زمان حُرّ پشیمان تو خواهد آمد

 

آخرین ماه زمستان شده امّا یک روز

آخرین ماه زمستان تو خواهد آمد

 

بین هر کوچه‎ی باریک اگر گوش کنی

ناله‎ی مادرِ بی جان تو خواهد آمد

 

تا زمین خورد تو را کرد صدا ، یعنی که

حق و احقاق به دستان تو خواهد آمد

 

سید پوریا هاشمی

با تشکر از وبلاگ تب می

 

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:55 ] [ توسط ] [ ]

 

بهشت جلوه ای از سایه سار این دو نفر

جهنم است نبودن کنار این دو نفر

 

نماز شفع پیمبر علی و فاطمه اند

نماز شب شده شب زنده دار این دو نفر

 

طلا غبار قدمهای فضه خادمشان

گرفته فضه عیار از عیار این دو نفر

 

گره نخورده به دست طناب قصه شان

نبود دست کسی اختیار این دو نفر

 

وقار کوه احد هم شکست در کوچه

کشیده شد به زمین تا وقار این دو نفر

 

میان غربت غمبار خانه خورشید

نبود میخ در خانه یار این دو نفر

 

علاوه بر در خانه زدند زهرا را

نشد رعایت تقسیم کار این دو نفر

 

به غیر آتش سوزان تب ، به غیر از درد

نبود هیچ کسی غمگسار این دو نفر

 

بجای میخ در خانه که ندارد شرم

خمیده ام، شده ام سوگوار این دو نفر

 

محسن حنیفی

برگرفته از سایت بی پلاک

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:53 ] [ توسط ] [ ]

 

سلام سوره ی کوثر ، سلام أَعطَینا

درود ، مادر سادات ، فاطمه ، زهرا

 

صفیّه ، امّ ابیها ، جلیله ، راضیّه

حدیثه ، طاهره ، قدسیّه ، انسیه ، حورا

 

تویی که عرش سرش را به پات می ساید

تو زهره ای ، که ضیائت گرفته دنیا را

 

برای فهم مقامت ، عقول پا در گِل

برای درک خیالت ، خیال نابینا 

 

تویی که دختر وحی و عروس قرآنی

گواه ، سوره ی رحمان و سوره ی طاها

 

برای همسری تو ، فلک علی پرور

نبود غیر ولایت برای تو همتا

 

تویی که فخر ائمه شده است مادریت

تو مادر پدرت هم شدی، ولی بخدا

 

تو مادر همه ی بچّه شیعه ها هستی

فدای مادری تو ، تمام مادرها

 

فدای نام حسینت ، تمامی عالم

فدای نام عزیز حسن ، همه دنیا

 

همیشه نام حسن را که می برم ، مادر

بیاد کوچه می افتم، بیاد کوچه، چرا؟

 

چرا که صورتتان در عبور از این کوچه

به ضرب سیلی دشمن کبود شد ، زهرا

 

هنوز خاکی خاکی است چادرت بی بی

هنوز مانده در آن کوچه گوشوار شما

 

کنار چادر خاکی که ارث زینب شد

 اگر که روضه بخوانی برای کرببلا

 

پس از حسین «عَلَیکُنَّ بِاالفِرار» بگو

خدا کند، نکند خصم خیمه را یغما

 

حجاب زینب کبری، حجاب فاطمه است

رسیده شمر به خیمه، کجایی ای سقّا ؟

 

امیر عظیمی

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:52 ] [ توسط ] [ ]

خسته رفتی و خسته بر گشتی

ای غرورم شکسته بر گشتی

 

از سرِ کوچه تا درِ خانه

تو نشسته نشسته بر گشتی

 

دست من بسته شد فدای سرت

تو چه شد ؟ چشم بسته برگشتی

 

حسنِ توست گوشواره ی تو

گوشواره ی شکسته برگشتی

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:50 ] [ توسط ] [ ]

 

برو ؛ مگه نشنیدی حرف آخر من

رَدت رو گم کن از دور و بر من

درست صحبت بکن با مادر من...

 

برو ؛ برو شرّت رو از این کوچه کم کن

بسه.. رحمی به حال مادرم کن

بذار حالیت کنم ؛ مادر وِلم کن...

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:49 ] [ توسط ] [ ]

 

رگ پهلوم گرفته ، به بدن دست نزن

فضه بی یاری اسماء به تن دست نزن

 

قصد دارم خودم از جای خودم برخیزم

پیش چشم علی اصلا تو به من دست نزن

 

جابجا کردن من باعث این شد که فقط

جانم از درد بیاید به دهن...دست نزن

 

زخم چسبیده به پیراهن و خشکش زده پس

خیلی آرام به آن آب بزن ، دست نزن

 

حال من خوب شده پس تو دگر کار نکن

اصلا امروز نظافت قدغن ، دست نزن

 

اشک طفلان مرا پاک کن اما هرگز

به رگ غیرت چشمان حسن دست نزن

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 2 دی 93

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:48 ] [ توسط ] [ ]

 

تا كه هيزم ها به دست عده اي شر ، گُر گرفت

كم كم آتش شد مهيا ، بعد از آن در ، گُر گرفت

 

پشت در بود و به پهلو تكيه به آن داده بود

آتشِ در شعله زد يكباره معجر گُر گرفت

 

هُرم آتش زود به هرجا سرايت ميكند

بعد معجر ، بي هوا گيسوي مادر گُر گرفت

 

داشت آتش را ز روي سرجدا ميكرد كه

دربه روي پيكرش افتاد و محكم گُر گرفت

 

چهل نفر از در كه نه از روي زهرا رد شدند

پس بنابراين تن او چهل برابر گُر گرفت

 

تازيانه در هوا چرخيد و بر بازو نشست

زن كه زير گريه زد چشمان شوهر گُر گرفت

 

عصر عاشورا دوباره روضه ها تكرار شد

خيمه ها در بين آتش سوخت دختر گُر گرفت

 

كودكي با دامن آتش گرفته مي دويد

باد ، با دامن تلافي كرد و بدتر گُر گرفت

 

سید پوریا هاشمی

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:45 ] [ توسط ] [ ]

 

زهرا مرو كه اين نگرانى مرا بس است

پيشم بمان همينكه بمانى مرا بس است

 

با خود مگو كه پير شدم ، رفتنى شدم

در چشم من همينكه جوانى مرا بس است

 

قرآن بخوان كه دل ببرى باز از على

روزى اگر دو آيه بخوانى مرا بس است

 

لازم نكرده روسرى ات را به سر كنى

خوابيدنت به شكل كمانى مرا بس است

 

فاميل هم نخواست بفهمد چه مى كشم

درد دل مرا تو بدانى مرا بس است

 

در پاسخ تمامى اين حرف ها فقط

پلكى ز روى هم بپرانى مرا بس است

 

گفتم عيادت تو كسى را نياورند

لبخندِ اين دو قاتل جانى مرا بس است

 

فضّه كه هست پس تو دگر رُفت و رو نكن

جان حسين خانه تكانى مرا بس است

 

گفتند خانه دارِ على رفتنى شده

زهرا مرو كه اين نگرانى مرا بس است

 

حسین قربانچه

برگرفته از وبلاگ تب می

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:43 ] [ توسط ] [ ]

 

گاهی به یک نگاه سخن گفته میشود

ناگفته های شوهر و زن گفته میشود

 

حالا که ظاهر تو به سِنت نمیخورد

راز سه ماهه پیر شدن گفته میشود

 

دست مرا که بست به دستت غلاف زد

در این ورم خجالت من گفته میشود

 

یک روز میرسد که دراین کوچه های تنگ

حتما دلیل بغض حسن گفته میشود

 

تب کردن از علائم آتش گرفتن است

حال تو از حرارت تن گفته میشود

 

 ای شمع آب رفته ی من! دلخوشم فقط

به چند استخوان که بدن گفته میشود

 

شانه بزن که درد دل بچه ها به تو

درلحظه های شانه زدن گفته میشود

 

روزی به چادر تو حیا گفته میشود

روزی به چادر تو کفن گفته میشود

 

سید پوریا هاشمی

برگرفته از وبلاگ حدیث اشک

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:42 ] [ توسط ] [ ]

 

می نویسم به چشم تر مادر

می نویسم به روی در مادر

با همین پاره ی جگر مادر

سوختم از سکوت اگر مادر

می نویسم مرا ببر مادر

 

خواهرم نامِ مادر آورده

چادر گریه آور آورده

غم من باز هم سرآورده

کوچه دادِ مرا در آورده

باز رفتم به آن گذر مادر

 

کوچه بود و عبور بانویش

کوچه و یک بهشت در کویش

مادری و فرشته هر سویش

باد حتی نخورده بر رویش

من از کوچه بی خبر مادر

 

کوچه بود و غروب غم بارش

کوچه بود و دو تا عزا دارش

کوچه ی سنگی و دو دیوارش

کوچه و سنگهای بسیارش

کوچه پر شد زِ رهگذر مادر

 

دیدم آنجا هزار مشکل را

بسته بودند راه منزل را

جمع نا محرم و اراذل را

دیدم آن روز دست قاتل را

وای از چشم خیره سر مادر

 

چشم خود را که بست زد سیلی

دید بی حیدر است زد سیلی

وای با پشت دست زد سیلی

گونه ای را شکست زد سیلی

سنگ دیوار بود و سر مادر

 

می زدم داد که نزن نامرد

کُشتی اش پیش چشم من نامرد

جای مادر مرا بزن نامرد

یک نفر بین چند تن نامرد

از غرورم شکسته تر مادر

 

او زد و هر دو تا زمین خوردیم

هر دوتا بی هوا زمین خوردیم

پیش نامردها زمین خوردیم

خنده کردند تا زمین خوردیم

چادر و خون و خاکِ تر مادر

 

حسن لطفی

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:39 ] [ توسط ] [ ]

 

انگار که چشمان تو را خواب گرفته

کاشانه ی ما را غم سیلاب گرفته

 

نزدیک سه ماه است نخوابیده ای اما

حالا چه شده چشم تو را خواب گرفته

 

اصرار ندارم که تو را سیر ببینم

نزدیک سه ماه است که مهتاب گرفته

 

برخیز گریبان زده ام چاک بدوزش

بی حالی تو از علی آداب گرفته

 

این دفعه چندم شده از صبح که زینب

پیراهن گُلدار تو را آب گرفته

 

وا کن گره ی روسری اَت را ولی آرام

این مقنعه را لخته ی خوناب گرفته

 

تا که سر تو خورد به دیوار شکستم

بعد از تو نفس از جگرم تاب گرفته

 

ای گونه ترک خورده دو ماه است رُخت را

یک پنجه و انگشتر آن قاب گرفته

 

فهمیده ام این میخ چرا کج شده این قدر

پهلوی تو بد جور به قلاب گرفته

 

حسن لطفی

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 23:38 ] [ توسط ] [ ]

 

با تیغ نظر سینه سپر آمده بودی

 دنبال سر چند نفر آمده بودی

 

روبند نیانداخته لشکر سپر انداخت

تو در جمل انگار جگر آمده بودی

 

در جنگ علی دست به شمشیر نمی برد

وقتی که تو همراه پدر آمده بودی

 

فرصت نشد اصـحاب کنار تو بجنگند

تو یک تنه آنقدر قدر آمده بودی...

 

...که حس من این است لبی نشنه نمی ماند

در کرببلا هم تو  اگر آمده بودی

 

من معتقدم کرببلا جای تو خالی ست

جای حرم و گنبد زیبای تو خالی ست

 

صابر خراسانی

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 17:3 ] [ توسط ] [ ]
حاجتی که روا شد : 

گمنامِ عملیات خیبر بعد از 31 سال به آغوش مادر بازگشت ...درک کردن داغ دل مادری که 31 سال پیش نوجوان 15 ساله‌اش را گم کرده است، محال است...

 

[ شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ ] [ 16:31 ] [ توسط ] [ ]
برای ملاحظه سری اول اشعار امام زمان(عج) با محوریت ایام فاطمیه اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری دوم اشعار امام زمان(عج) با محوریت ایام فاطمیه اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری سوم اشعار امام زمان(عج) با محوریت ایام فاطمیه اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار امام زمان(عج) با محوریت ایام فاطمیه اینجا کلیک کنید 

**

برای ملاحظه سری اول اشعار ایام بستری حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید  

برای ملاحظه سری دوم اشعار ایام بستری حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری سوم اشعار ایام بستری حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار ایام بستری حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری پنجم اشعار ایام بستری حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری ششم اشعار ایام بستری حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری هفتم اشعار ایام بستری حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری هشتم اشعار ایام بستری حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری نهم اشعار ایام بستری حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری دهم اشعار ایام بستری حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری یازدهم اشعار ایام بستری حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری دوازدهم اشعار ایام بستری حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار فاطمیه با محوریت امام علی(ع) اینجا کلیک کنید  

برای ملاحظه سری دوم اشعار فاطمیه با محوریت امام علی(ع) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری سوم اشعار فاطمیه با محوریت امام علی(ع) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری چهارم اشعار فاطمیه با محوریت امام علی(ع) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری پنجم اشعار فاطمیه با محوریت امام علی(ع) اینجا کلیک کنید 

 برای ملاحظه سری ششم اشعار فاطمیه با محوریت امام علی(ع) اینجا کلیک کنید

 برای ملاحظه سری هفتم اشعار فاطمیه با محوریت امام علی(ع) اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه اشعار فاطمیه با محوریت امام حسن(ع) اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار شهادت حضرت محسن(ع) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار شهادت حضرت محسن(ع) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار شهادت حضرت محسن(ع) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار شهادت حضرت محسن(ع) اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه اشعار روز شهادت حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه اشعار شام غریبان حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری پنجم اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار فاطمیه با موضوع مدح اینجا کلیک کنید  

برای ملاحظه سری دوم اشعار فاطمیه با موضوع مدح اینجا کلیک کنید 

 

[ جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ ] [ 15:49 ] [ توسط ] [ ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:

لینک های مفید
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل