شعرِشاعر
اشعار آیینی
جان خودم قسم که همین چند روز پیش

گفتم که کج کنم سر این میخ را ...نشد

[ دوشنبه 1 دی1393 ] [ 17:6 ] [ توسط ] [ ]

 

عجیب نیست که در سینه غصّه مهمان است

شب فراق شده؛ حرف حرف هجران است

 

به چشم‌هم‌زدنی این دو ماه هم رفت و

بهار گریه هم امروز رو به پایان است

 

از این لباس جدا گشتن آنقدر سخت است

که در برابر این هجر، مرگ آسان است

 

مرا حلال کن آقا که باز زنده‌ام و

هنوز در تن من بین روضه‌ها جان است

 

محرم و صفر ما تمام می‌شود و

همیشه ابر نگاه تو غرق باران است

 

تو فاطمیه‌ات این روزها شروع شده

دلت شبیه دل مادرت پریشان است

 

همیشه کرب و بلاییم ما ولی امشب

کبوتر دلمان مقصدش خراسان است

 

محمدعلی بیابانی

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

[ دوشنبه 1 دی1393 ] [ 17:5 ] [ توسط ] [ ]

 

یک سلام از ما جواب از سمت مرقد با شما

فطرس نامه‌بر تهران به مشهد با شما

 

باز هم میل زیارت کرده‌ایم از راه دور

نیّت از ما، قصد از ما، رفت و آمد با شما

 

ما کبوترهای بی‌بالیم اما آمدیم

لذت پرواز در اطراف گنبد با شما

 

نمره‌ی ما صفر شد از بیست؛ اما در عوض

زندگی ما همه از صفر تا صد با شما

 

خطّه‌ی ما تشنه‌ی آب حیات و نور بود

خشکسال خاکمان اما سرآمد با شما

 

این دیار، این سرزمین، این زادگاه، این مرز و بوم

برکتش از توست «یا من‌یکشفُ کلَّ الهُموم»

 

سرپناه ناامیدان؛ مأمن مأیوس‌ها

ایستگاه آخرِ ای کاش‌ها، افسوس‌ها

 

گرم در رویای صحن و گنبد و گلدسته‌هاست

زائر دلخسته و بی‌خواب از کابوس‌ها

 

نور گیرد ماه، تا شب‌های جمعه در حرم

می‌طراود نغمۀ یا نور و یا قدّوس‌ها

 

می‌رسند از راه زائرها، ملائک گردشان

فرش زیر پایشان هم شه‌پر طاووس‌ها

 

در ازای قطره‌هایی اشک با خود می‌برند

از اجابت، از کرم، از لطف... اقیانوس‌ها

 

هرکه صید توست دیگر در قفس محبوس نیست

در گِلِ ایرانیان خاکی به غیر از طوس نیست

 

من اگر از دست خود آزاد باشم بهتر است

طائر پر بسته‌ی صیّاد باشم بهتر است

 

زاده‌ی هر جای این دنیا که باشم خوب نیست

از اهالیِ رضا آباد باشم بهتر است

 

هرکه کنج دنج خود را در حرم دارد ولی

من اگر در صحن گوهرشاد باشم بهتر است

 

راستی با خود مریضی لاعلاج آورده‌ام

پس کنار پنجره فولاد باشم بهتر است

 

عقده‌ی کورم به لبخند ملیحت باز شد

دست‌های بسته‌ام پای ضریحت باز شد

 

عاقبت یا ساکن خاک خراسان می‌شوم

یا شهید جاده‌ی مشهد به تهران می‌شوم

 

زاغکی زشتم ولی نزد تو چشمم روشن است

یا کبوتر یا که آهو یا که انسان می‌شوم

 

در زیارت‌ها سرم پایین‌تر از قبل است و من

پشت ابر گریه‌ها از شرم پنهان می‌شوم

 

بازدید هرکه هربار آمده پس می‌دهی

و من از کم آمدن‌هایم پشیمان می‌شوم

 

خواب دیدم در حریمت شعرخوانی می‌کنم

روزی آخر شاعر دربار سلطان می‌شوم

 

پاسخ این خواهشم در بند امضای شماست

الغرض یک حرف دارم با تو آن هم کربلاست

 

اشک در چشمت به شوق آشنایت جمع شد

بغض دیدار جوادت در صدایت جمع شد

 

از فشار زهر گاهی غلط خوردی بر زمین

گاه مانند جنینی دست و پایت جمع شد

 

روی خاک افتاده‌ای اما نه با اصرار خود

دست و پا از بس زدی فرش سرایت جمع شد

 

با لبان تشنه زیر لب صدا کردی حسین

در گلویت بغض‌های کربلایت جمع شد

 

روضه می‌خواندی که یا جدّاه! بعد از کشتنت

در حصیری پیکر از هم جدایت جمع شد

 

آه... یا جدّاه! ناموست پس از تو زار شد

وای از آن روزی که زینب راهی بازار شد

 

محمد علی بیابانی

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

[ دوشنبه 1 دی1393 ] [ 17:3 ] [ توسط ] [ ]

 

وقتی عبا را بر سر خود می کشیدی

بند امید عالمی را می بریدی

 

خوردی زمین دیگر نشد برخیزی از جا

دیدم سوی دیوار خود را می کشیدی

 

 هربار می افتادی و میگفتی ای کاش

آه ای عصای پیر ی من می رسیدی

 

وقتی میسر نیست تا باشد جواد ت

ای کاش میشد تا عصایی می خریدی

 

با جمله ی ای وای مادر بین کوچه

آه از نهاد هر گزاره می شنیدی

 

از درد میپیچی به خود تنهای تنها

چشم تو مانده سوی در با نا امیدی

 

خاکی شده سر تا به پایت بین حجره

حالا شدی مانند آن راس شهیدی...

 

ابن شبیبت  را صدا کن روضه ای خوان

آن روضه ای را که گریبان می دریدی

 

بر روی نی خورشید و پای نی ستاره

روضه بخوان از دختر بی گوشواره

 

ازآن تن بی سر به روی خاک صحرا

روضه بخوان از ناله ی گودال زهرا

 

روضه بخوان از تیغ و از نیزه شکسته

از آنکه روی صفحه قرآن نشسته

 

روضه بخوان از زخم های پیکر او

از ساربان و تنگی انگشتر او

 

موسی علیمرادی

[ دوشنبه 1 دی1393 ] [ 17:1 ] [ توسط ] [ ]

 

آهسته می آمد ولی بی بال و پر بود

یک دست بر پهلو و دستی برجگر بود

 

زیر سر مهمانی اجباری اش بود

وقتی که می آمد عبایش روی سر بود

 

از بس میان کوچه ها افتاد بر خاک

روی لباسش ردپای هر گذر بود

 

با آه می افتاد و بر می خواست اما

آهش زمان راه رفتن بیشتر بود

 

وقتی عصای پیری آدم نباشد

 باید به زیر منت دیوار و در بود

 

آری شبیه قصه آن کوچه تنگ

فرسنگها انگار خانه دورتر بود

 

بال پرش زخمی شد از بس دست و پا زد

هر جای حجره  رد و پاهای جگر بود

 

سختی کشید اما چقدرآرام جان داد

آخر سرش بر رو پاهای پسر بود

 

باید که اهل کشف باشی بین روضه

باید میان روضه ها اهل نظر بود

 

وای ازحسین از آن دمی که چشم وا کرد

پا روی زخم سینه اش پر دردسر بود

 

وای از دمی که رفت بالا خنجری  کند

وای از کسی که شاهدش  با چشم تر بود 

 

موسی علیمرادی

[ دوشنبه 1 دی1393 ] [ 17:1 ] [ توسط ] [ ]

 

افتاده اي بر روي خاك و پر نداري

جز ديده ي تر مونسي ديگر نداري

 

 آنقدر غربت مي چكد از جسمت آقا

ناخواسته مي گويمت مادر نداري

 

مانند شمعي سوختي در آتش زهر

در آنچنان هرمي كه خاكستر نداري

 

وقتي كه بال و پر زدي بر خاك گفتم

صد شكر اينجا در برت خواهر نداري

 

در زير گلها پيكرت مدفون شد آقا

گويا به جز گل پيكري ديگر نداري

 

اينجا همه هستي اشان مال تو آقاست

ثروت تويي ،سرمايه اي بر هر نداري

 

يعني نباشند اهل غارت مردم طوس

برتن كفن داري و غارتگر نداري

 

موسی علیمرادی

[ دوشنبه 1 دی1393 ] [ 16:59 ] [ توسط ] [ ]
با دست خالی آمدم...با دست خالی میروم...

[ شنبه 29 آذر1393 ] [ 0:32 ] [ توسط ] [ ]

 

نیازمند عطایم مرا رها نکنید

من آشنای شمایم مرا رها نکنید

 

کنار سفره ی روضه نشسته ام یک عمر

غلام صاحب عزایم مرا رها نکنید

 

شهید کرب و بلا نیستم ولی عمری ست

اسیر کرب و بلایم مرا رها نکنید

 

نوشته بر روی پیشانی ام ز روز ازل

که وقف خون خدایم مرا رها نکنید

 

بدون لطف شما عاقبت به خیری نیست

دعا کنید برایم مرا رها نکنید

 

غبار قافله اینگونه مو سپیدم کرد

که پیر درد و بلایم مرا رها نکنید

 

شبیه مادر فرزند مرده میگریم

ببین گرفته صدایم مرا رها نکنید

 

لباس نوکری ام را کفن قرار دهید

که نزد بی کفن آیم مرا رها نکنید

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

[ شنبه 29 آذر1393 ] [ 0:30 ] [ توسط ] [ ]

 

گفتند راویان که تمنا بیاورید

ای اهل زمزمه دل شیدا بیاورید

اهل بهشت ، مزد عزا را بیاورید

یک جرعه اشک روضه ی زهرا بیاورید

 

دارد دوباره سفره ما جمع میشود

پروانه باز سوخته شمع میشود

 

پایان روضه های پسر مِهر مادر است

انگار این حدیث ، حدیث پیمبر است

مُهر رضای فاطمه امضای داور است

باران اشک ما همه از حوض کوثر است

 

زهرا که گریه کرد سپس گریه میکنیم

حالا برای فاطمه پس گریه میکنیم

 

زهرا مگر عزیز دل مصطفی نبود

سنخیتی به حوریه ، شعله ها نبود

اصلا مگر سفارش عهد و وفا نبود

گیرم که خانه ، خانه ی آل عبا نبود

 

آتش به آشیانه ی کوثر چرا زدند

ضربه به دست و بازوی حیدر چرا زدند

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

[ شنبه 29 آذر1393 ] [ 0:28 ] [ توسط ] [ ]

 

می گویم از کنار زیارت نرفته ها

بالا گرفته کار زیارت نرفته ها

 

اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا

این است روزگار زیارت نرفته ها

 

امسال اربعین همه رفتند و مانده بود

هیات در انحصار زیارت نرفته ها

 

انگار بین هیات ماهم نشسته بود

زهرا به انتظار زیارت نرفته ها

 

در روز اربعین همه ما را شناختند

با نام مستعار «زیارت نرفته ها»

 

اما هزارمرتبه شکر خدا که هست

مشهد در اختیار زیارت نرفته ها

 

باب الحسین قسمت آنانکه رفته اند

باب الرضا قرار زیارت نرفته ها

 

غم میخورم برای دل رهبرم که هست

تنها طلایه دار زیارت نرفته ها

 

گفتند شاعران همه ازحال زائران

این هم به افتخار زیارت نرفته ها

 

علی رضایی

[ شنبه 29 آذر1393 ] [ 0:21 ] [ توسط ] [ ]

 

تشبیه و وصف روی تو کار خیال نیست

آئینه ی وجود خدا را مثال نیست

 

بر هرچه هست ،نام محمّد نوشته اند

آری که اسم و رسم خدا را زوال نیست

 

این اعتقاد ماست که لقمه به جای خود

حتی نفس کشیدن بی تو حلال نیست

 

ما را محبّت نبوی رو سپید کرد

رویش سیاه هرکه غلام بلال نیست

 

از جمع ما ابوذر و سلمان درست کن

این جمله کارها که برایت محال نیست

 

در خاک ما اویس قرن رشد می کند

وقتی برای دیدن رویت مجال نیست

 

بال و پر شکسته تو را درک می کند

بی روضه ی تو راه به سوی کمال نیست

 

روز دوشنبه آمد و حال تو زار شد

زهرا شکست پیش تو و بی قرار شد

 

روز دوشنبه غصه ی مادر شروع شد

آری عزای داغ پیمبر شروع شد

 

روح الامین برای تسلیّ نزول کرد

تا گریه های سوره ی کوثر شروع شد

 

وقت وداع دختر خود را نگاه کرد

حرف از شکست بال کبوتر شروع شد

 

ذکر حدیث صورت نیلی فاطمه

مرثیه های کوچه و یک در شروع شد

 

بر سینه اش حسین غریبش که تکیه زد

صحبت ز شمر و سینه و خنجر شروع شد

 

این پنج تن برای کسی گریه می کنند

گویا که روضه ی علی اکبر شروع شد

 

این روضه قلب آل علی را به خون کشید

دشمن چه دیر نیزه ز جسمش برون کشید

 

محسن حنیفی

برگرفته از سایت بی پلاک

[ شنبه 29 آذر1393 ] [ 0:19 ] [ توسط ] [ ]
برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) اینجا  کلیک کنید

برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت محسن(ع) اینجا  کلیک کنید

برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه اشعار امام رضا(ع) با موضوع آزاد اینجا کلیک کنید 

[ شنبه 29 آذر1393 ] [ 0:18 ] [ توسط ] [ ]
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:

موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل