X
تبلیغات
شعرِشاعر

شعرِشاعر
اشعار آیینی

 

امشب نشسته ام بنویسم ترانه ها

از باغ از بهار من از مادرانه ها

از دست پُر امیدم و تسبیح دانه ها

از این دلی که پر زده از آشیانه ها

 

شکرش میان این همه سر سروری شدیم

مانند یازده پسرش مادری شدیم

 

آیینه ای گرفته خدا در برابرش

خورشیدی از تمامی انوار انورش

امشب خدا نشسته خدا با پیمبرش

امشب پدر رسیده به دیدار مادرش

 

تعظیم تو به او نه که بر هست واجب است

از این به بعد بوسه بر این دست واجب است

 

تا مه کرده نام شما قیل و قال را

پیدا نموده با تو کرامت کمال را

گم کرده عقل پیش شکوهت خیال را

پنهان جمال کردی پیدا جلال را

 

هر چند کار توست که پیغمبری کنی

تو آمدی که پای علی حیدری کنی

 

این باغ ها معطر زهراست یا علی

این موج موج کوثر زهراست یا علی

آری تمام باور زهراست یا علی

نام تو نام دیگر زهراست یا علی

 

آغاز آفرینش از آغاز فاطمه است

یعنی علی حقیقت اعجاز فاطمه است

 

خورشید زیر پای تو خشت محقری ست

کار نگاه چشم شما ذره پروری ست

خاک حسینیه شدنم لطف مادری ست

خانم تمام حرف من این بیت آذری ست

 

"بنیانگذار مکتب غیرتدی فاطمه

عباسَ درس معرفت اُورگدی فاطمه"

 

عمریست تا به لطف تو زنجیر می شویم

با بوی نان تازه نمک گیر می شویم

باز از تنور روشن تو سیر می شویم

شکرش ! کنار خانه تو پیر می شویم

 

در روضه باز چایی دم کرده ی تو بود

این لطف ، لطف دست وَرم کرده ی تو بود

 

خانم میان صحن رضا نام تو بس است

پای ضریح وقت شفا نام تو بس است

پایین پا بجای دعا نام تو بس است

دردی مگر برای دوا نام تو بس است

 

نام تو بر لبم دم باب الجواد بود

فیض تو بود از سر من هم زیاد بود

 

آواره ایم پای شما خوش بحال ما

مشمول هر دعای شما خوش بحال ما

پروانه ی عزای شما خوش بحال ما

مجنون کربلای شما خوش بحال ما

 

آهی بکش که سینه ی ما کربلایی است

تا یاد توست حال دلم مجتبایی است

 

می خواست حامی مادر شود نشد

مرهم برای زخم کبوتر شود نشد

تا مانع هجوم ستمگر شود نشد

شاید بجای روی تو پرپر شود نشد

 

ای وای من که برگ گلی ضرب شست خورد

ضربی ز روی و ضربه ای از پشت دست خورد

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ بانک اشعار روضه

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 14:55 ] [ توسط ]

 

چه حال خوشی چه مبارک سحری هست

پیداست ز ساقی ز دل ما نظری هست

 

تا دورترین نقطه دلم اوج گرفته است

یعنی که مقرب شده و بال و پری هست

 

باریدنِ از شوق، خودش خوب نشانی ست

که منتظری با رخِ از اشکِ تری هست

 

از اول شب دسـت خودم نیـست كه مستم

این مـطمئنم كرد كـه حتماً خبری هست

 

پرسه زدم از بس وسط كوچه ی امید

تا خوب ببیـنـند دل در به دری هست

 

در باز شد آن قدر در این خانه نشستم

انگار برای خودش این هم هنری هست

 

بر دست گرفتم دل خود را ز خجالت

این هدیه ی ارتباط مادر، پسری هست

 

ریزند ملائك همه گل بر سر عالم

از عرش رسیده است زمین مادر عالم

 

سوگند مقدس تر از این لحظه دمی نیست

توصیف شب قدر كه كار قلمی نیست

 

یك چله نشسته پدرت تا كه بیایی

این میل خودت بود و گرنه رقمی نیست

 

بیهوده پریشان شده ای مادرِ زهرا

تا بوده خدا بوده و تا هست غمی نیست

 

بهتر كـه نیامد زنی از قـوم قریشی

بانوی دو تا عالم من، شخص كمی نیست

 

گفتیـم كه مریم برسد با سه پرسـتار

هر چند كه در حق تو این ها قدمی نیست

 

امشب همه ی رحمت حق مال زمین شد

این خیر كثیر است نباشد كرمی نیست

 

از رو به رویم آمـده و باز می آید

یك روز كه در خاك برایش حرمی نیست

 

من زمزمۀ اویم و او زمزمۀ من

خلقت به فدای قدم فاطمۀ من

 

دیدی كه اجابت به تو دادیـم پیمبر

تندیس محبت به تو دادیم پیمبر

 

فدیه بده اطعام به پا كن كه از این پس

سرمایه ی عزت به تو دادیم پیمبر

 

سوگند به یكتایی من، فـاطمه یكتاست

گر روح عبادت به تو دادیم پیمبر

 

با فاطمه كه بی پسری غصه ندارد

ما ام امامت به تو دادیم پیمبر

 

این دست دگر قبلۀ لب های تو باشد

ما مادر رحمت به تـو دادیم پیمبر

 

محشر یكی از كیفیت قامت زهراست

یعنی كه قیامت به تو دادیم پیمبر

 

"تا یار كه را خواهد و میلش به كه باشد"

بانوی شفاعت به تو دادیم پیمبر

 

بالاتر از این رتبۀ قدسی كه نداریم

باید كه به پای قدمش سجده بیاریم

 

حبیب نیازی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 14:53 ] [ توسط ]

گاهي يک حرف به درياي سخن مي ارزد

آنچنان که لب بلبل به چمن مي ارزد

 

گاهي اوقات ميان ستم فاصله ها

بردن نام محمد به قرن مي ارزد

 

پشت هر وصل نگو در به دري خوابيده

پس به اميد لقا ترک وطن مي ارزد

 

سر ساييده به خاک کف پاي زهراست

آن سري را که مثل گفته به تن مي ارزد

 

در بهشتي که فقط ميوه ی فصلش سيب است

کيسه برداشتن و پرسه زدن مي ارزد 

 

راه دوری نرود فاطمه جان گاه گهی

یک دوتا قاچ از آن سیب به ما هم بدهی

 

سر به جز زير سراي تو وبال است وبال

نوکري جز به نگاه تو محال است محال

 

وقتي اعجاز کند خاک سر چادر تو

خاک پاي تو شدن اوج کمال است کمال

 

سينه ات سينه ی سيناي رسول است و بر او

بوسه بر سينه ی تو طبق روال است روال

 

آتش دوزخ اگر بر تو حرام است حرام

آتش عشق تو بر شيعه حلال است حلال

 

بسکه اوصاف تو پر کرده همه عالم را

اين براي همه ی دهر سوال است سوال

 

که تو ربي؟ ملکي؟ انسيه اي؟حورايي؟

تو رسول اللهي يا حيدري يا زهرايي؟

 

تو رسيدي و جهان آيينه بندان شد و بعد

پر جبريل پر از کوثر قرآن شد و بعد

 

به خديجه خبر آمدنت را دادند

ميزبان تو سر خان تو مهمان شد و بعد

 

مادر عالم و آدم شدي و با قدمت

شجره طيبه از ميوه فراوان شد و بعد

 

پس از آنيکه جهان مزرعه ی طوبي شد

نوه ی پنجم تو وارد ايران شد و بعد

 

شهر و آبادي ما عطر خوش ياس گرفت

شهر و آبادي ما يکسره سلمان شد و بعد

 

اين چنين مکتب ما مکتب ايماني شد

قوم ما جيره خوره شاه خراساني شد

 

سر سجاده نگاه تو قمر مي سازد

اشک مي ريزي و چشم تو گهر مي سازد

 

هر قنوتي که تو در نافله ها مي گيري

از شب تار علي صبح ظفر مي سازذ

 

در دل خان فقط نيمه نگاهت نفست

فضهء خادمه را معجزه گر مي سازد

 

هر کجا دور سر شيعه بلا مي گردد

گوشهء چادر تو دفع خطر می سازد

 

لذت پر زدن سوي شما را دارد

به مذاق دل ما روضه اگر مي سازد

 

مادري کردي و در روضه صدايم کردي

سر سجاده نشستي و دعايم کردي

 

بي تو هيهات زمين ميل بهاري بکند

يا که شمس و قمرش ليل و نهاري بکند

 

روز محشر همه را خاک نشين کرده خدا

تا فقط فاطمه اش ناقه سواري بکند

 

به فلاني و فلاني و فلان گفتي نه

تا فقط از تو علي خواستگاري بکند

 

آنقدر خواسته ات را به کسي دم نزدي

که علي مانده براي تو چه کاري بکند

 

بعد نه سال چه گفتي که علي غمگين است؟

چه سبب شد که علي فکر اماري بکند

 

خط بکش دور سفر را و بمان پيش علي

بنگر اين ديدهء تر را و بمان پيش علي

 

صحبت از هر چه که خواهي بکن از رفتن نه

پيش چشم نگران همه جان کندن نه

 

چند روز است که دل شوره به زينب دادي

پنج سالش شده پس پيرهن آوردن نه

 

بين گودال زماني که حسينت افتاد

تو سراسيمه بيا و بگو از گردن نه

 

چکمه و سينه ی زخم پسر زهرا نه

تبر و ساقه خشکيدهء يک گلشن نه

 

قتلوک ذبحوک پسر بي کفنم

عرفوک خذلوک شه خونين دهنم

 

 

حسین قربانجه

برگرفته از وبلاگ تب می

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 14:52 ] [ توسط ]

 

ما شیعه ایم و شیعه ی مولا شدن خوش است

در بین نوکران علی جا شدن خوش است

 

دریا علی و قطره تمامی کائنات

قطره به قطره راهی دریا شدن خوش است

 

ما بی علی محلّی از اِعراب نیستیم

با مرتضی هر آینه معنا شدن خوش است

 

یک «یا علی» بگو که مسیحا دمت کنند

یک «یا علی» بگو که مسیحا شدن خوش است

 

قبله علی و قبله نما فاطمه بُوَد

در روبروی کعبه فقط تا شدن خوش است

 

سوگند می خورم به علی که در این جهان

تنها گدای حضرت زهرا شدن خوش است

 

سلمان شدن همان و سلیمان شدن همان

با نوکری فاطمه آقا شدن خوش است

 

تنها گلی که سر سبد خلق عالم است

روح دو پهلوی نبی الله خاتم است

 

آمد کسی که خیر کثیر پیمبر است

خیر کثیر ... نه ... نه ... به والله کوثر است

 

بی فاطمه که شیر خدا همسری نداشت

بی شک و شبهه فاطمه همتای حیدر است

 

وقتی علی و فاطمه آیینه ی هم اند

با این حساب فاطمه هم مرد خیبر است

 

حتی ابونعیم و سیوطی نوشته اند :

از مریم و خدیجه و حوا هم او سر است

 

من مانده ام که روز جزا او چه می کند

با چادری که سایه ی صحرای محشر است

 

محشر مقام فاطمه محشر به پا کند

روز جزا شفاعت او چیز دیگر است

 

او مادر حسین و حسن... مادر همه است

روز تولدش به خدا روز مادر است

 

اخلاص و قدر و فاطر و نور و تبارک ست

میلاد با سعادت کوثر مبارک است

 

زهرا همان که آینه ی کردگار بود

خورشید، در مقابل نورش غبار بود

 

سلمان چه دید؟ دید که می چرخد آسیاب

وقتی که او مقابل پروردگار بود

 

نُه سال نَه ... که از ازل ... آغاز بی زمان

حیدر،«خدای عشق»، به عشقش دچار بود

 

هر چار فصل عمر علی از وجود او

اصلاً خزان نداشت تماماً بهار بود

 

«تکبیر» و «حمد» و گفتن «تسبیح» جای خود

تسبیح او به ذکر «علی» در شمار بود

 

زهرا نگو بگو اسد شیر حق، علی

با تیغ خطبه اش دو جهان تار و مار بود

 

حامی محکم و پر و پا قرص مرتضاست

حیدر بدون فاطمه بی ذوالفقار بود

 

وقتی که ذوالفقار علی رام فاطمه است

 حتماً «وَ إن یکاد» علی نام فاطمه است

 

خورشید مصطفی که ضُحایش زبانزد است

مصداق هل اتاست، عطایش زبانزد است

 

جبریل هم ز سفره ی او رزق می گرفت

زیرا شنیده طعم غذایش زبانزد است

 

بیتش شده محل عبور و مرور وحی

پیغمبر است و غار حرایش زبانزد است

 

حورا الانسیه شدنش جای بحث داشت

از بس که این فرشته ... نمایش زبانزد است

 

آیینه ای که پرتو او را کسی ندید

رفته به مادرش که حیایش زبانزد است

 

همسایه از دعای شبش نور می گرفت

در بین خاص و عام، دعایش زبانزد است

 

یک پنجم زمین به صداقش در آمده

با این حساب، لطف خدایش زبانزد است

 

آری خدا خدایی خود را به پاش ریخت

اصلاً عجیب نیست بهایش زبانزد است

 

مریم اگر دو وعده غذاش آسمانی است

زهرا همیشه مائده هاش آسمانی است

 

ای مادری که خلقت عالم به نام توست

دنیا هنوز محو شکوه مقام توست

 

آدم به اسم اعظم تو ارتقا گرفت

این هم یکی ز معجزه ی ختم نام توست

 

«یا فاطرُ به فاطمه» ذکر گشایش است

این تازه گوشه ای ز فیوضات عام توست

 

ای کوثری که ساقی تو مرتضی بُوَد

تنها نه او ... که کلّ جهان مست جام توست

 

حتّی نبی که اوج مقامش مُبرهن است

با پا شدن به پای تو در احترام توست

 

آیات هل اتی که نشانی ز بندگی است

یک چشمه از سحاب ثواب صیام توست

 

روزی سه بار کار تو شمس الضّحایی است

با این حساب رونق ما از قوام توست

 

 یک آسیاب دستی و یک قطعه ی حصیر

این ها همان جهیزیه های امام توست ....

 

... این ها نشان دهنده ی زهد و کرامت است

یعنی که سادگی و قناعت پیام توست

 

مادر! اگر چه رنج فراوان کشیده ای

می آید آن زمان که دو عالم به کام توست

 

با پهلوی شکسته و کودک به روی دست

می آیی و تقاص مدینه کلام توست

 

این بیت آخر است نوشتم برای تو

هستی من فدای تو و بچه های تو

 

محمد فردوسی

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 14:50 ] [ توسط ]
برای ملاحظه سری اول اشعار ولادت حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار ولادت حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار ولادت حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار ولادت حضرت زهرا(س) اینجا کلیک کنید

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 14:42 ] [ توسط ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:


موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل