شعرِشاعر
اشعار آیینی
لینک دوستان
شب های آخر است...گدا را حلال کن

این هم بساط نوکر بی دست و پای تو

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 15:26 ] [ توسط ]

 

من از این نفس ، از این بی سر پا خسته شدم

خودم ازدست خودم آه خدا خسته شدم

 

اینکه هر روز بیایم تو مرا عفو کنی

بروم باز خطا پشت خطا خسته شدم

 

من از این چشم که جز تو همه را می بیند

از همین کوری و این  منظره ها خسته شدم

 

به همه وعده جبران محبت دادم

جزتو ای خوب... از این رسم وفا خسته شدم

 

لا اقل کاش دمی شکر گذارت بودم

من از این لال زبانی به خدا خسته شدم

 

ای که ناگفته همه حاجت ما رادادی

قسمتم کن بروم کرببلا خسته شدم

 

موسی علمیرادی

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 1:18 ] [ توسط ]

 

بايد هميشه ربنا يا ربنا كرد

هرشب نشست و خالق خود را صدا كرد

 

از اين هياهو و شلوغي بار بست و

يك گوشه را با خلوتي غار حرا كرد

 

پايين نشين بودم مرا بالا كشيدي

جاي مرا يك گوشه چشمت جابجا كرد

 

مردم چه فكري ميكنند درباره ي من!

بايد كه مشتم را به پيش خلق وا كرد

 

من معصيت كردم ولي تو رو نكردي

اين پرده پوشي ها مرا چه بي حيا كرد

 

از اينهمه توبه شكستن خسته هستم

هر دفعه بخشيدي و عبد تو خطا كرد

 

راه نجات ما فقط حُبِ حسين است

تنها نبايد به عبادت اتكا كرد

 

وقتي شب جمعه خدا هم زائر ِ توست

بايد فقط سجده به سمت كربلا كرد

 

آقاي خوبم در ميان روضه هايت

تا گريه كردم مادرت فوراً دعا كرد

 

تكه حصيري شد نصيبِ شاه عالم

بايد مرا مثل اميرم بوريا كرد...

 

رضا قربانی

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 1:17 ] [ توسط ]

 

از کجا آمده ام تا به کجا می‌بری ام

بی پر و بالم و با دست دعا می‌بری ام

 

هر شب از لطف تو هم سفره ی ابرارم من

این چه لطفی ست که با دل همه جا می‌بری ام

 

چه مبارک سحری هست و چه فرخنده شبی

که تو با توبه‌ ای از دل به سماء می‌بری ام

 

با وجودی که ندارم هنری می دانم

عاقبت هم تو شبیه شهدا می‌بری ام

 

آنقدر دور تو جبرئیل صفت می گردم

تا بگویید مرا زیر کساء می‌بری ام

 

منم آن سائل خوشبخت که مهمان رضاست

ای خوش آن دم که به ایوان طلا می‌بری ام

 

بار من مانده زمین ، مشتریم کیست؟ ، حسین

عنقریب است که تا خون خدا می‌بری ام

 

از نجف پای پیاده چه صفایی دارد

اربعینی که مرا کرب و بلا می‌بری ام

 

روزه آن نیست که با جرعه ای افطار شود

روزه آن است که لب تشنه مرا می‌بری ام

 

صحن بین الحرمین است همان سعی صفا

کعبه اینجاست ، صفا ، مروه ، چرا می‌بری ام

 

یا رب این خون سر و خون گلو نذر حسین

خرم آن روز که با واعطشا می‌بری ام

 

آن که زیر سُمِّ اسب تو را می خواند

گفت الحمد که راضی به قضا می‌بری ام

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 12 رمضان 93

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 1:16 ] [ توسط ]

 

بى تو درخت ميوه هم بدون بار مي شود

گل بدون باغبان شبيه خار مي شود

 

ما سر و وضع خويش را اين دو سه شب نديده ايم

گرد و غبار که رسيد آينه تار مي شود

 

 من از پياده بودن خودم پياده تر شدم

خوشا بحال آن که شب به شب سوار مي شود

 

 گفت بيا اگر چه صد دفعه شکست توبه ات

توبه من که بيش از هزار بار مي شود!

 

 اين گره اى که من زدم واشدنش بعيد نيست

بدست من نمي شود، بدست يار مي شود

 

 تکيه نمي کنم ازين به بعد به توان خويش

بنده که خسته شد، خدا دست به کار مي شود

 

 مگير گرمى محبت على و آل را

کار همه بدون آفتاب زار مي شود

 

علی‌اکبر لطيفيان

برگرفته از سایت روضه

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 1:15 ] [ توسط ]

 

وقتِ پذيرايي ات غذا نشود كم

لطفِ تو با حيف و ميل ما نشود كم

 

هر كه نشد سائل تو باخت و گرنه

دور كرم خانه از گدا نشود كم

 

بنده زياد است و با نيامدن من

در حرم تو برو بيا نشود كم

 

عادت ما بر گناه گرچه زياد است

عادت احسان كبريا نشود كم

 

قهر ز ما آشتي ز بنده نوازان

از سر ما سايه ي خدا نشود كم

 

حاجت ما در خور  خزانه ي تو نيست

هرچه كرم ميكني عطا نشود كم

 

روز قيامت به آتشم كه بسوزند

در دلِ ما مِهر مرتضا نشود كم

 

از سر ما هرچه رفت هيچ غمي نيست

سايه ي سلطانِ كربلا نشود كم

 

شكر، خدا را كه مبتلاي حسينيم

سينه زنِ بيرق عزاي حسينيم

 

علي اكبر لطيفيان

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 1:15 ] [ توسط ]

 

این چنین احساس کردم بین رؤیا بارها

می زنم بوسه به دست و پایت آقا بارها

 

خواستم تا مهزیارت باشم امّا روز و شب

سبز شد در پیش رو «امّا ـ اگرها» بارها

 

با چنین وضع وخیم و رو به قبله بودنم

حال و روزم را شدی هر روز جویا بارها

 

ای طبیبی که به دنبال مریضت می روی

با وجودی که مرا کردی مداوا بارها ...

 

... کور بودم که تو را نشناختم ، عیب از من است

شد حجاب دیدگانم حب دنیا بارها

 

این همه گفتی که دور معصیت را خط بکش

من ولیکن کرده ام امروز و فردا بارها

 

چشم پوشی از گناهان معنی اش این است که

با تغافل می کنی با من مدارا بارها

 

کشتی اُنس مرا طوفان شهوت غرق کرد

ریخته بار مرا در قعر دریا بارها

 

جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب می شود

آه آقا روی دستم مانده حالا «بارها»

 

بارهایم را خریدی ای خریدار کریم

مادرت بس که سفارش کرد من را بارها

 

محمد فردوسی

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 1:14 ] [ توسط ]

 

خراب کرده ام آقا خودت درستش کن

امید آخر دنیا خودت درستش کن

 

نمانده پشت سرمن پلی که برگردم

خراب کرده ام آقا خودت درستش کن

 

ببین چگونه به هم خورده کار من ماندم

به حق حضرت زهرا خودت درستش کن

 

گرفت دست مرا هرکسی , زمینم زد

شکست بال و پرم را خودت درستش کن

 

سفال توبه خود را شکسته ام از بس

تر ک ترک شده اما خودت درستش کن

 

اگرچه پیش تو در خلوت آبرویم رفت

برای محشر کبری خودت درستش کن

 

ثمر نداده درخت الهی العفوم 

به پیش  صاحب نجوا خودت درستش کن

 

شکسته بال و پر من ولی دلم تنگ است

سفر به کرببلا را خودت درستش کن

 

موسی علمیرادی

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 1:13 ] [ توسط ]

 

بی تو گذشت آن هیجانی که داشتیم

آن عشق پر شرار نهانی که داشتیم

 

روزیّ ما نبود ببینیم شاه را...

ناکام ماند عمر جوانی که داشتیم

 

دارد به سمت قبر مرا می کشد کسی...

طی شد بدون یار زمانی که داشتیم

 

حتی "دعای عهد" مرا با وفا نکرد

سمت گناه رفت، توانی که داشتیم

 

از بس زبانمان به دعای تو لب نزد

"لکنت گرفت بی تو زبانی که داشتیم"

 

از بس گناه روی دلم را سیاه کرد

پنهان شد آن عیار عیانی که داشتیم

 

این گرگ نفس آمد و ما را به خاک زد-

با دوری از حضـور شبانی که داشتیم

 

بی تو چقدر زندگی ما تباه شد

مرداب شد همین جَرَیانی که داشتیم

 

با دوری از تو عمر به دردی نمی خورد

آجر شده است لقمه ی نانی که داشتیم

 

محمد کاظمی نیا

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 0:48 ] [ توسط ]

 

اشعار مناجات با خدا - شب قدر

 

در گدایی خودت نام مرا مشهور کن

دست هایم را ز دامان بقیه دور کن

 

قهر کردم با تو  ؛ مثل چاه تاریکی شدم

قلب تاریک مرا ای ماه غرق نور کن

 

دوست دارم غرق دریای مناجاتت شوم

مثل موسی کلیم الله من را طور کن

 

راضی ام ؛ حتی شده با زور برگردانی ام

من اگر توبه نکردم تو مرا مجبور کن

 

شبهه هایم را بگیر و جای آن ایمان بده

ای خزانه دار عالم جنس ما را جور کن

 

تا مبادا بعد از این از پیش تو جایی روم

 با ولای مرتضی دور مرا محصور کن

 

تا که قلب دشمنانت را بسوزانی؛  مرا

روز محشر با محبینِ علی محشور کن

 

ای که تقدیر مرا امشب مقدر می کنی

داخل پرونده ام یک کربلا منظور کن

 

چشمه ی اشکم فقط پیش تو می جوشد حسین

جای دیگر گریه کردم چشم من را کور کن

 

آه دارد می رسد دشمن به نزدیک حرم

از حریم کربلا تکفیریان را دور کن

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 21 رمضان 93

**
ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: مناجات با خدا
ادامه مطلب
[ یکشنبه 29 تیر1393 ] [ 16:32 ] [ توسط ]

 

اشعار مناجات با خدا - ماه مبارک رمضان - رضا دین پرور

 

بر دل غمزده اميد و رجا مي آيد

بنشينيد همين جا كه خدا مي آيد

چقدر دور و بر سفره گدا مي آيد

چون علي كرده دعا، حال بكا مي آيد

گريه كردن فقط انگار به ما مي آيد

 

كار ما چيست؟ چنان ابر، فقط باريدن

تا سحر بر سر سجادۀ شب ناليدن

 بي سر و پا شدن و حلقه به در كوبيدن

كار او چيست فقط جرم و خطا پوشيدن

اين ندايي است كه از عرض و سما مي آيد

 

غير عصيان و خطا بر دلم انباشت نشد

لطف او دست مرا باز نگهداشت، نشد

 دست مهرش به دلم عشق فقط كاشت، نشد

كاشتم هر چه در اين مزرعه برداشت نشد

فقط از دست من انگار ، جفا مي آيد

 

مي گشايند در ميكده گاه و بيگاه

رزق مان مي رسد از بركت و سوز اين ماه

توبه سهل است اگر مي گذريم از اين ماه

هر كه دارد هوس كرببلا بسم الله

با زهم بوي مزار شهدا مي آيد

 

قابل التّوبه اگر اوست، بگوئيد حسين

آبرو داده به ما دوست، بگوئيد حسين

نام اين دوست چه نيكوست،بگوئيد حسين

كارتان گر كه به يك موست ، بگوئيد حسين

نوكر فاطمه بودن به شما مي آيد

 

موي آشفتهء عشاق مرتّب نشود

هر كه گريان حسين است معذّب نشود

قسمي پاك تر از معجر زينب نشود

روز ما قاعدتا" بي غم او شب نشود

يادمان روضه اي از كرببلا مي آيد

 

نعل ده اسب ، نقوش بدني را كندند

عده اي هول شده ، پيرهنش را كندند

بعد انگشت ،  عقيق يمني را كندند

آه از آن وقت كه خلخال زني را كندند

همه ديدند كسي با قد تا مي آيد

 

رضا دین پرور

ادامه اشعار در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ یکشنبه 29 تیر1393 ] [ 16:30 ] [ توسط ]

 

اشعار امام زمان(عج) - شب قدر - محمد بیابانی

 

یک بار اگر که با تو شبم سر شود بس است

یا خاک پای حضرتت این سر شود بس است

 

احیا گرفته ام که تو احیا کنی مرا

قدرم اگر که با تو مقدر شود بس است

 

خیری ندیده ام من از عمری که بی تو رفت

این عمر اگر به دیدنت آخر شود بس است

 

اندازه چکیدن یک قطره اشک هم

محض فراق، چشمم اگر تر شود بس است

 

نه من که روزه های همه روزگار با

یک روز، روزه ی تو برابر شود بس است

 

امشب مرا بخاطر جدت علی ببخش

آقا که راضی از دل نوکر شود بس است

 

محمد بیابانی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) - ماه رمضان
ادامه مطلب
[ یکشنبه 29 تیر1393 ] [ 16:28 ] [ توسط ]

 

اشعار شهادت حضرت امیرالمومنین(ع) - موسی علیمرادی

 

دیگر برای پر زدنم پر بیاورید

هفت آسمان برای کبوتر بیاورید

 

غربت توان دیدن من را ربوده است

این خار را زچشم ترم در بیاورید

 

تا خوب و بد حلال کنند این غریب را

ایتام را برابر بستر بیاورید

 

زخم سرم که هم نمیاید چه می کنید

جای طبیب چاره ی دیگر بیاورید

 

آن معجری که نیمی از آن سوخت پشت در

آن را برا ی بستن این سر بیاورید

 

چندیست سخت تشنه دیدار گشته ام

کوثر برای ساقی کوثر بیاورید

 

مهری برای  سجده من وقت احتضار

از خاک روی چادر مادر بیاورید

 

بار دگر به کوفه اگر راهتان فتاد

با خود اضافه چادر و معجربیاورید

 

موسی علیمرادی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه 27 تیر1393 ] [ 15:18 ] [ توسط ]
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:

سه شنبه 7/5/93 عید سعید فطر
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل