شعرِشاعر
اشعار آیینی

 

بهار انتقام

مجنون حریف غصه ی لیلا نمی شود

زخم فراق بی تو مداوا نمی شود

فالی زدم به حضرت حافظ جواب داد

بخت همیشه بسته ی ما وا نمی شود

آب از سرم گذشته در این موج بی کسی

ساحل حریف طعنه ی دریا نمی شود

من آمدم به درد دلم چاره ای کنی

حالا مگر به جان تو فردا نمی شود

قدری بیا و حال خراب مرا ببین

حالی بپرس کم ز تو آقا نمی شود

دلخوش به هیئتم که همیشه حضور تو

جز در هوای روضه ی سقا نمی شود

جان دو دست حضرت عباس جان مشک

آقا بیا که بخت دلم پا نمی شود

آقا به جان پهلوی زهرا ظهور کن

درد مدینه بی تو مداوا نمی شود

آقا شنیده ایم که بهار ظهور تو

بی انتقام حضرت زهرا نمی شود

علی اشتری

******************

بیا که آینه ی روزگار ، زنگاری است

بیا که زخم زبان های دوستان کاری است

به انتظار نشستن در این زمانه ی یاس

برای منتظران چاره نیست ناچاری است

به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما

قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است

چه قاب ها و چه تندیس های زرینی

گرفته ایم به نامت که کنج انباری است !

نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود

کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است

به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم

تمام سال اگر کارمان عزاداری است

نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند

که کار منتظرانت همیشه بیداری است

به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو

" چه جای دم زدن نافه های تاتاری است

 

سعید بیابانکی

******************

آقا ، بهار من زمستان است بي تو

صحرا و كوه و دشت بي جان است بي تو

عيد بدون تو صفا دارد ؟ ندارد

اصلا چرا اين چهره خندان است بي تو

اي يوسف گم گشته ي دل در كجايي ؟

چشمان بر در مانده گريان است بي تو

از خاك بازي خسته ام باور كن آقا

دنيا برايم مثل زندان است بي تو

كم كم جواني رفت و حالا وقت پيري ست

اين زندگي هم رو به پايان است بي تو

ليلي خبر دارد كه مجنون در چه حال است ؟

مجنون كماكان در بيابان است بي تو

من مانده ام در نيمه شب با اين غزل ها

آري ، دو باره وقت باران است بي تو ....

 

ياسر مسافر

******************

اشعار امام زمان(عج)

 

من ازاشکی که می ریزدزچشم یارمی ترسم

ازآن روزی که اربابم شود بیمارمی ترسم

همه ماندیم درجهلی شبیه عهد دقیانوس

من ازخوابیدن منجی درون غار می ترسم

رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم فرزند

من ازگرداندن یوسف سر بازار می ترسم

همه گویند این جمعه بیا ، امّا درنگی کن

ازاین که باز عاشورا شود تکرارمی ترسم

شده کارحبیب من سحرها بهر من توبه

ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم

تمام عمر،خود را نوکر این خاندان خواندم

از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم

شنیدم روز و شب ازدیده ات خون جگر ریزد

من از بیماریِ آن دیدۀ خونبار می ترسم

به وقت ترس و تنهایی تو هستی تکیه گاه من

مرا تنها میان قبرخود نگذار می ترسم

دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن

من ازنفرین و ازعاق پدر بسیارمی ترسم

هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم

زهجرانت نترسیدم ولی این بارمی ترسم

دمی وصلم،دمی فصلم،دمی قبضم،دمی بسطم

من از بیچارگیّ آخر این کارمی ترسم

جهان را قطرۀ اشک غریبی می کند ویران

من ازاشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم

مهدی بقایی

*******

شعر امام زمان (عج) - محمد علی رحیمی

 

دل بی قرار نیست ادا در می آوریم

چشم انتظارنیست ادا در می آوریم

عمریست درتلاطم دنیا ولذّت است

وقف نگار نیست ادا در می آوریم

مرغی که هر زمان سر یک بام می پرد

دنبال یار نیست ادا در می آوریم

قلبی که دل به صحبت سرما سپرده است

فکر بهار نیست ادا در می آوریم

اصلاً دلی که مست ریا و ربا شود

گوشش به کار نیست ادا در می آوریم

برلب دعای ندبه و دل غرق شهوت است

این انتظار نیست ادا در می آوریم

آقا محبّ واقعی ات در میان ما

یک از هزار نیست ادا در می آوریم

 محمدعلی رحیمی

********

اشعار مناجات با امام زمان (عج)

 

هنوز بار گناهی که داشتم ، دارم

ز شرم شعله ی آهی که داشتم ، دارم

اگر چه بر سر کویت غریب افتادم

ز اشک خویش سپاهی که داشتم ، دارم

مگر سیاهی چشم تو مرحمت بکند

وگرنه بخت سیاهی که داشتم ، دارم

من از نظاره ی روی تو دل نخواهم کَند

گرسنه چشم نگاهی که داشتم ، دارم

بخوان ز چشم من آن حرفها که می دانی

ز رنگ چهره گواهی که داشتم ، دارم

خوشم که نام حسینم ز لب نیفتاده

یگانه پشت و پناهی که داشتم ، دارم

لباس نوکری او لباس فخر من است

مدال خدمت شاهی که داشتم ، دارم

********

اشعار امام زمان (عج) - علی اصغر ذاکری

کوله بار غم

زیر سنگینی بار معصیت خم می شویم

روی دوشت کوله باری مملو از غم می شویم

انتظار  ِ انتظار از ما نداری، وای ِ ما

پرده برداری شود ، رسوای عالم می شویم

گرچه می دانم چرا دلواپسی آقا! ولی

غصه ی ما را نخور، یک روز آدم می شویم

ما که با خشکیدگی چشمه های چشممان

روضه ی جدت که باشد مثل زمزم می شویم

ما عزاداران بیتابی که دیگر سالهاست

طی نگشته، باز دلتنگ محرم می شویم

بامداد جمعه ها شادیم چون شاید ظهور...

باز هم تا شب نمی آیی و درهم می شویم

دوستت داریم اما حیف عاشق نیستیم

بعد از این عمری اگر باقی ست  کم کم می شویم

  علی اصغر ذاکری

********

اشعار امام زمان(عج) - حسن بیاتانی

 

پنهان نموده چهره ز ما آه می کشی

تا کی ز آه پرده بر این ماه می کشی؟

دیگر خدا ز قهر نگاهم نمی کند

وقتی گناه می کنم و آه می کشی

آهی که مانده در دل تو از گناه من

پنهان نموده از من و در چاه می کشی

چاهی به قدر آه تو مولا عمیق نیست

ناچار آه نیمه و کوتاه می کشی

کوتاه می کند شب دلتنگی مرا

دستی که بر سرم ز وفا گاه می کشی

گاهی که  سرکشی کنم از تو دل مرا

با یک نگاه، باز به همراه می کشی

 حسن بیاتانی

********

اشعار امام زمان(عج) - احسان محسني فر

 

چندي به انتظار تو حسرت كشيده ايم

دور از نگار حوصله اي سر رسيده ايم

هفته به هفته مي گذرد بي حضور تو

از جمعه هاي بي تو كه خيري نديده ايم

پيدا نمي كني ز دل ما فقير تر

از ما عيادتي  كه دل از كف رهيده ايم

صدشكر در طلاتم آماج معصيت

در ساحل قنوت تو سكني گزيده ايم

قسمت نشد كه حاجي بيت خدا شويم

شكر خدا به مجلس آقا رسيده ايم

بسيار روضه از غم  ارباب خوانده اند

اما هنوز كرببلا را نديده ايم

 احسان محسني فر

********

اشعار ورود کاروان اهل بیت به شهر شام - فاطمه سالاروند


 

آقا سلام بر تو و شام غریب تو

آقا سلام بر دل غربت نصیب تو

از راه دور با دل رنجور آمدی

مرهم به غیر صبر ندارد طبیب تو

باغ از صدای زمزمه، از عطر گل تهی است

جا مانده در خرابه مگر عندلیب تو؟

تصویر کربلاست که همواره روشن است

در چشمة زلال نگاه نجیب تو

رفتی و قرن‌ها است که تکرار می‌شود

نجوای عاشقانة «اَمَّن یجیب» تو

 فاطمه سالاروند

********

اشعار ماه محرم - اشعار امام زمان(عج) - رحمان نوازنی

 

تا گریه هست دانه ما بی جوانه نیست

تا روضه هست هیچ دلی بی بهانه نیست

گر چه دلم گرفته از این روزهای سرد

از آتش فراق دلم بی زبانه نیست

آقا کبوترم کن و زیر پرت بگیر

دیگر دلم وسیع شده ، فکر دانه نیست

هر جا که جای داده ایم می نشینم و

کارم دوباره نق زدن کودکانه نیست

تو آمدی و سر زدی و من نبوده ام

دیدی دوباره هیچ کسی  بین خانه نیست

می خواستی که زائر سجاده ام شوی

دیدی تب عبادت من عاشقانه نیست

 رحمان نوازنی

********

اشعار ماه محرم - اشعار امام زمان(عج) - رحمان نوازنی

باز ماه ماتم شد، گریه می کنم غم را

دست من بده امشب روزی محرم را

پیش گریه های تو دست گریه ام خالیست

باز هم بیا پر کن کاسه های چشمم را

چشمه های شورم را اشک بر تو شیرین کرد

پس دوباره شیرین کن چشم شور آدم را

در بهشت ، همسایه با شما شود هر کس

گریه کرده در دنیا  این بهشت اعظم را

خوب و بد ؛  برای تو گریه می کنیم آقا !

پس قبول کن از ما گریه های درهم را

من اجازه می خواهم از کلیم این روضه

تا کمی بخوانم از  مقتل مقرم را

مقتلی که در باب قتلگاه آورده

روضه های مکشوف و روضه های مبهم را

روضه ای که می فرمود: جالسٌ علی صَدره

روضه ای که خم کرده هر چه قامت خم را

رحمان نوازنی

*******

اشعار امام زمان(عج) - محمد بیابانی

 

روزی هزار بار که شکر خدا کنیم

شاید که حق آمدنش را ادا کنیم

شب های ماتم آمده باید که خویش را

آماده تا برای دو ماه عزا کنیم

امسال هم بدون تو سرزد هلال غم

کی با رخ تو دیده به این ماه وا کنیم

ما عهد کرده ایم، به هر بزم روضه ای

اول برای روز ظهورت دعا کنیم

صاحب عزا بیا که به اذن نگاه تو

در سینه باز خیمه ماتم بپا کنیم

دستی بده که سینه زن نوحه ها شود

اشکی بده که خرجی این دیده ها کنیم

شاگرد مکتب شهدا و ولایتیم

هیهات اگر که بیرقتان را رها کنیم

یک روز میرسد که همه در جوار تو

عزم زیارت نجف و کربلا کنیم

محمد بیابانی

********

اشعار مدح امام زمان(عج) - حافظ شیرازی

 

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

ناظر روی تو صاحب نظرانند آری

سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب

خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست

تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی

سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند

با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست

من از این طالع شوریده برنجم ور نی

بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست

از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش

غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

شیر در بادیه عشق تو روباه شود

آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست

آب چشمم که بر او منت خاک در توست

زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست

از وجودم قدری نام و نشان هست که هست

ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست

غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

 حافظ شیرازی

*********

اشعار امام زمان - اشعار مهدوی - مجتبی کرمی

  

دگر برای همیشه نمی پرم آقا

شکست حرمت بیت معطرم آقا

از آن زمان که تو رفتی و هجر شد آغاز

برای دیدنتان پشت این درم آقا

وصال بیت شما روزیم شود روزی

نمی رسد به همین جمله باورم آقا

هزار و چند بیت از غزل بگذشت

هنوز منتظر بیت آخرم آقا

غزل قصیده دو بیتی تمام را خواندند

هنوز مستمع پای منبرم آقا

نیامدی و تمامی شعرهایم را

چو آرزوی تو در گور می برم آقا

دوباره جمعه و قافیه های تکراری

دوباره جمعه و درد میکند سرم آقا

نیامدی و دلم خوش که جمکران داریم

وعکس هر چه حرم هست می خرم آقا

و حس ششم من چنین سروده شده

قرارمان شب جمعه ست در حرم آقا

 مجتبی کرمی

*********

اشعار امام زمان - اشعار مهدوی - مجید لشکری  

ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن

یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن

آهی در این بساط به غیر از امید نیست

یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن

از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی

این کودک فراری خود را قبول کن

رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!

مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن

گر بی نوا و پست و حقیریم و رو سیاه

اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن

مجید لشکری

*********

اشعار امام زمان - اشعار مهدوی - مژگان عباسی 

آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!

قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان

دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!

قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!

اصلا به این نوشته بگویید «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمین

از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر

باران بیار و باز بباران از آسمان

- اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو!

- آقا اجازه! ما که نه در این و نه در آن!

«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»

یا زیر دستهای نجیب تو در امان!

آقا اجازه!

باشد! صبور می شوم اما تو لااقل

دستی برای من بده از دورها تکان…

مژگان عباسی

********

اشعار امام زمان - اشعار مهدوی - حسن بياتاني 

دیگر به خلوت های من یک نم نمی باری

در دفتر دلتنگی ام شعری نمی کاری

لحن سکوتت در دلم هر روز یک جور است

قهری؟...نه؟...دلگیری؟...نه؟...آقا! دوستم داری؟

من – بی تعارف- هستی ام را از شما دارم

آقا خلاصه مطلبی ؛ فرمایشی ؛ کاری...

من خوانده ام دربارتان یک خیمه ی سادَه ست

جایی در آن دارند شاعرهای درباری؟

اما من و این رتبه و این منزلت ... هرگز

اما تو و این بخشش و این مرحمت... آری

 توفیق دادی یک غزل هم صحبتت باشم

از بس که گل هستی و رو دادی به هر خاری

 حسن بياتاني

********

اشعار امام زمان - اشعار انتظار - علی اکبر لطيفيان 

خوب است كه كه عاشق جگري داشته باشد

آشفتگي بيشتري داشته باشد

حاجات بهانه است كه ما اشك بريزيم

خوب است گدا چشم تري داشته باشد

پرواز من اين است كه يك كنج بيفتم

اين بال بعيد است پري داشته باشد

اي يار سفر كرده نگاه پر لطفت

وقتش شده بر ما نظري داشته باشد

گر سنگ دلم باز تعلق به تو دارم

هر كعبه اي بايد حجري داشته باشد

سر مي زنم آنقدر به در تا بگشايي

خوب است گدا هم هنري داشته باشد

از دور خودت دور مكن چند گدا را

خوب است كه شه دور و بري داشته باشد

قبل از سفر آخرت اي دوست دلم را …

…بگذار به سويت سفري داشته باشد

انگار بنا نيست ببينم تو را .... پس

بگذار دلم يك خبري داشته باشد

علی اکبر لطيفيان

********

اشعار امام زمان - اشعار انتظار

گلایه‎ام ز دلی هست كه بی تو مضطر نیست

دو چشم بی هنری كه بدون تو، تَر نیست

گلایه‎ام ز زبانی كه بی حیا گشته

و گوش‎ها كه برای گناه‎ها كَر نیست

گلایه‎ام ز محبین مدعی چو من است

كه با زیادی ما، غربت تو كمتر نیست!

هزار داد زدیم ادعای حب تو را

به پیش تیغ ولی یك خبر ز حنجر نیست

همیشه بانگ بلا، هر زمان چو كرب و بلا

و اقتدای جوانی‎مان به اكبر نیست

عجیب نیست چرا پشت پرده‎ای آقا

ز دشمنان چه بنالی چو دوست یاور نیست

اگر كه غیبتتان گشته است طولانی

گلایه‎ام ز دلم هست كه بی تو مضطر نیست

********

اشعار امام زمان - اشعار مهدوی 

یابن الحسن ما عقده دار کربلاییم

برتو قسم ما بی قرار کربلاییم

ترسیم ماند آرزویش بر دل ما

ما آرزومند دیار کربلاییم

گر چه بدور از کربلا آلوده گشتیم

اما خدایی غمگسار کربلاییم

جان سه ساله عمه گیسو سپیدت

ما را بخر ما سر بدار کربلاییم

ما را ببر آنجا تو از راه شلمچه

جاماندگانی از تبار کربلاییم

میخانه را بر روی ما هم باز فرما

ما عاشق میخانه دار کربلاییم

تا جان بود ما را ببر یک شب زیارت

ما ریزه خوار سفره دار کربلاییم

ما با کسی غیر از حسین کاری نداریم

ما تشنه بوی بهار کربلاییم

باید زیارتنامه را در خون بخوانیم

ما با شهادت همقطار کربلاییم

*********

اشعار امام زمان - اشعار انتظار - علیرضا لک

تو نیستی دردم به اینجاها رسیده

کارم به شاید باید و اما رسیده

اشک یتیمم سوخته دامانش... انگار

تنگ غروب روز عاشورا رسیده

می ترسم از روزی که بر قبرم به خوانند

برخیز و از جا و ببین آقا رسیده

نامه بر خوبی نشد گنجشک اشکم

پیغام هایم دست تو آیا رسیده؟

تاخیر کردم من برای خدمت اما

تا اسم حاجت برده ام در جا رسیده

خورشید فصل پنجم دنیا کجایی

بی تو قسم اینجا فقط سرما رسیده

یکبار دیگر جمعه با تو نیامد

یکبار دیگر شنبه های نارسیده

علیرضا لک

********


موضوعات مرتبط: امام زمان (عج) - موضوع آزاد
[ پنجشنبه 12 اسفند1389 ] [ 12:41 ] [ توسط ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:

پنجشنبه 06/06/93 ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)

یکشنبه 16/06/93 ولادت امام رضا(ع)

پنجشنبه 03/07/93 شهادت امام جواد(ع)

جمعه 04/07/93 سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س)

پنجشنبه 10/07/93 شهادت امام محمد باقر(ع)

یکشنبه 13/07/93 عید سعید قربان

جمعه 18/07/93 ولادت امام هادی(ع)

دوشنبه 21/07/93 عید سعید غدیر خم

یکشنبه 04/08/93 اول محرم الحرام
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل